سلاممممممممممممممممممم نانازا اینقده دوستون دارممممممم


کپکم امروز حسابییی داره خروس میخونههههههههههههه
میدونی چی شدهههههههه واستا بگم براتتتتتتتتتتتت
دیروز زنگیدممم مدرسمون واسه اینکه از تاریخ امتحانا باخبر بشممم
مدیر:بله بفرماین
من:سلام خانوم احتشام هستم میخواستم تاریخ امتحانی شهریورو
بدونم
مدیر:سلامم احتشام توییی چرا میخوای تاریخ امتاحانا رو بدونی
من:اخه تجدید شدم میخوام بیام امتحان بدم
مدیر:ببینم مگه تو کارنامتو نگرفتی
من:بله خانوم رضای گرفته
مدیر:بله پس برای رضای میخوای
من:نه خانوم برای خودم میخوام
مدیر:اخه تو که تجدید نشودیییییی
من:

راست میگین خانوم نه یعنی موطمئنین
مدیر:بله اتفاقا رضای ۲تا تجدید شده
من:ایوللللللل ایوللللللل خانوم مدیرووو ایولللللل
مدیر:بلههههههههههههه خانوم
من:نه یعنی هیچی یعنی خداحافظ
سریع گوشیو گذاشتم زنگ زدم به فاطی
فاطی:بله
من:بلااااااااااااااا بابا چرا دروغ میگی
فاطی:زهر مار چیو
من:اینکه تجدید شدم
فاطی:خوب تجدید شدی
من:دردو تجدید شدی برو یه باره دیگه کارناممو نگاه کن
فاطی:باشه واستا
یه مدت که گذشت فاطی اومد
فاطی:اره راست میگی تجدید نشودی پس اون کارنامه ی کی بود
من:کارنامه ی تو بود
فاطی:نهههههههههههههههههههههههههه
من:بلهههههههههههههههه
فاطی:واستا برم بیارم
یه مدت دیگه گذشت
فاطی:خداااااااااااایااااااااااااا بدبخت شدم من تجدید شدم نه تو
من:مگه تو اسمو نگاه نکردی
فاطی:نه
من:نه و درد
خلاصهههه گوشیو گذاشتم بعد زنگ زدم به بچه ها واسه شب
قرار گذاشتیم بریم خونه ی سمیتا میخواستم جشن بگیریم
شب شودم ما هم رفتیم اونجا
قابل توجه با دوستامون از کوچیکی با هم بودیم ۷نفریم
سمان/شیدا/میترا/سمیتا/فاطی/سارا/فائزه
خوب خلاصه با هم ریختیم خونه خالی(فکر بد نکن)خل بازی
سمیتا یه اهنگ تپش گذاشت درجشو دادیم تا اخررررررر
یه مدت گذشت در زدنننننننن یکی از همسایه ها شاکیییییییی
اومده میگه صداشو کم کنید ما هم بچه های خوبی هستیمااا
صداشو یه درجه دادیم پایین بازم یی دیگه اومد
خلاصه اینقد اومدنو رفتن که خواننده صداش در نمیومد
ما هم همه چسپیده بودیم به بلندگو
اهن که تموم شد گفتیم چی ار کنیم چی کار ننیممممم
شیدا:بیاین خاله بازی
من:گمشوووووووو پستونک میخواییییی
سمان:نه راست میگه من میشم اکرم خانوم
شیدا:منم میشم سکینه خانوم
میترا:منم میشم کبرا خانوم
من:منم میشم زلیخااااااا
فاطی:پس یوسفت کو
من:خونست داره سبزی پاک میکنه
دوستان:اوهووووووووووووووووووووووووووو
سمیتا:منم میشم اقدص خانوم
فائزه:منم میشم حوااا خانوم
فاطی:همه اسما درو شد من چی بشم
من:خوب بشو اکبر اقا بقال
فاطی:زهر مار من میشم سوسن خانوم
خلاصه یه خورده خل بازی کردیم بعد یه عروسییی تپشی گرفتیم
سمان شد عروس سمیتا هم رفت عکس جد جد بابا بزرگشو اورد
گذاشت گفت:داماد هم مفقودالجسده یه خورده دیگه خل بازی کردیم
بعدم اومدیم خونه اینم از جشن تجدید نشدن مااااااا
فعلا